سيد محمد باقر برقعى

424

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مهيّا چون كنى خيل خدم را * برون آور تو بانوى حرم را نشان بر محملش با عزّ و تمكين * كه باشد او چراغ حجلهء دين زنان و كودكان بنشان به محمل * كه در اين شهر ما را نيست منزل خير مىده هرآن‌كس را كه از ماست * مهيّا كرد عبّاس آنچه مىخواست برون از خانه با خيل و خدم شد * خداوند حرم سوى حرم شد حركت امام حسين عليه السّلام از حجاز به عراق به آهنگ عراق آن شاه فيروز * برون شد از حجاز اندر همان روز پسر عمّ نبىّ ، با سوگوارى * بيامد نزد شه وقت سوارى بگفت : اى شه ! منم عبد اللّه پير * مكن در پاى عقل پير زنجير تو ترك اين سفر مىكن خدا را * مسوزان در فراق خويش ما را شنيدم از رسول آن شاه رحمت * كه گردى كشته از شمشير امّت به دو سربسته گفت آن اشرف ناس : * مكن منعم ز رفتن يا بن عبّاس منم مأمور و مأمور است معذور * ره نزديك را بر من مكن دور حريم كعبه جاى عشق‌بازى * نباشد اى رفيقان حجازى شه يثرب برون آمد ز بطحا * سوى دشت بلا شد راه‌پيما ورود امام حسين عليه السّلام به كربلا نواى وصل چون بشنيد ناگاه * به دشت كربلا افراشت خرگاه ز اسب آمد فرود آن سرور دين * به ياران گفت آخر منزل است اين مر اين وادى شما را سدّ عشق است * نه سدّ عشق خود سرحدّ عشق است فزون باشد مقام قرب داور * مقامى نيست از اينجا فزون‌تر به بارانداز عشق آن پاكبازان * بيفكندند بار عشق آسان